تبلیغات
وبلاگ شخصی عارف
وبلاگ شخصی عارف
وبلاگ ادبی
هرگونه کپی برداری از سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد  

بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشتماه سال 1391
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشتماه سال 1391
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هفدهم فروردینماه سال 1391
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه سیزدهم فروردینماه سال 1391
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390


غزلی از صدیقه اسلامی
 

عریانی یك شاخه غزل پیرهنم نیست

این وصله ی ناجور تو در حد تنم نیست

روحی كه ز افلاك تو بر خاك رسیده

در مرده ترین حوصله ی این بدنم نیست

بو میكشمت طعم علف هرزه ی دنیا

در تشنه ترین گشنگی این دهنم نیست

باران تو را سیل به مرداب كشانده

فرهادترین حادثه با كوه كنم نیست

تدریجی مرگی است به هر جا نرسیده

كرباس ترین حاشیه را در كفنم نیست




طبقه بندی: ┤-- شعر سایر شاعران، 
برچسب ها: غزلی از صدیقه اسلامی، شعر مدرن، غزل مدرن، شعر پست مدرن،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390

سید محمد رضا هاشم زاده


رباعـیات و دوبیـــــــتی های تازه

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

رباعـیــات

با خـلوت ســوت وکـــورعــــادت کردیم

بـا کـــوچــه ی بی عبــور عــادت کردیم

ماننــد کسی که عکـــس از او می گیـرند

لبــخـــنــد زدن بـه زور ،عــــادت کردیم

............

 در ذهن قفس نقش پــری بگذاریم 

بر قـله ی دار،یا ســـــری بگذاریم

 با ایــن همـه بیـقـــراری ِ دلهــامـان

 بایـــد که قـــــرار دیگــری بگذاریم

ـــــــــــ

ما همسفـر صمیمی غـــم هستیم

از نسل غــریبان محـــرم هستیم

موجیم و کنار دست هم در دریا

آشفته تر از همیشه با هم هستیم

ـــــــــــ

در سیـنه ی من به اشتـــباه افتادی

با ساز خودت به اشک و آه افتادی

من تازه به خواب رفته بودم ای دل

تو در دل شب تـازه به راه افتادی

ـــــــــــ

من اهـل شکستــه هـــای بی پیوستم

با یک دل خون که مانده روی دستم

بار دل من چقـــــدر سنگیــــن بستـند

شایـد به گنــــاه اینکه شـاعـــر هستم

ـــــــــــ

از خاطر من حال وهوایت نرود

تصویر شکسته بسته هایت نرود

از سمت دل شکســـته ام می آیی

آهسـته بیا شــیـشه به پـایت نرود

 

دوبیـــــتی ها

 

مسافر خسته خسته می نویسی

لب گل را تـو بسـته می نویسی

به نستعلیق چشمت ای پری رو

دل ما را شکســـته می نویسی

...........

غبار آلــــوده چون حال جنوبم

پـــریشــان مثل احــوال جنوبم

دلی لبـــریز آتش باز، یخ بست

دلـــم قطبـی خـودم مــال جنوبم

ـــــــــــ

همیشه سوز از من ساز با تو

کشــیدن با دل من نــــاز با تو

منم آن عقده ی سربسته ای که

شبی هم می شکوفم ،بـاز با تو

ـــــــــــ

به قلب حوض عکس ماه افتاد

دلــم دست تــــو بـود و آه افتاد

برای خاطــــر تو لحظه ای بعد

خودش را جمع کرد و راه افتاد

ـــــــــــ

من و تو لحظــــه هـای اتفاقی

قــــرار بســـته ی دو هم اتاقی

پس از تو درسکوتی بی نهایت

دل من روی دســتم مانده باقی

.........

همیشه پا به پـایم گـریه می کرد

درآن حال وهـوایم گریه می کرد

وگاهـی روبـرویـم می نشست و

       به حال خنده هایم گریه می کرد       

..........

      زمستان ست وفصل سرد برگرد       

              سکــوت خـلوتـم یـــخ کرد برگرد              

         بـــرای بــــردن بــــــارِ دل مـــن            

            مسافــــربی بـرو برگـرد  بـرگرد            



منبع http://sheredashti.blogfa.com/




طبقه بندی: ┤-- شعر سایر شاعران، 
برچسب ها: دوبیتی، رباعیات تازه، اشعاری از سید محمد رضا هاشم زاده،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390




شهر می رفت رو به خاموشی، دیگر از ازدحام ها کم شد

بر تن تختخوابی از نقره عهد ماه و ستاره محکم شد

 

عابرانی که بعد از این هستند، یا فقط عابرند یا...عاشق!

عشق یار کدامشان بوده ست؟ یا نصیب کدامشان غم شد؟

 

هان "چراغی که روشن است" آنجا، در خیالات خام می سوزد...

شب گرفتار درد موزونیست، شب گرفتار "شعر" کم کم شد

 

واژه ها بی قبا و یخ بسته روی بند سکوت آویزان!

باد نامحرم است و می پیچید در لباسی که از کمر خم شد

 

قفل این خانه را ببند از پشت، من به این آشیانه دلگرمم

هرکه مهمان ماست می ماند!... گرچه "اغیار" و" یار" درهم شد!

 

می روم نامیدی خود را بسپارم به دست پوپک ها...

شاید از دورها خبر آرند؛ عشق تنها پناه عالم شد

 

من چراغی که روشن است اینجا، من خیالی که خااام می سوزد

کهنه آهنگی از "بنان" در گوش، سوژه ی گریه ام فراهم شد!



منبع شعر :http://divarha.persianblog.ir/




طبقه بندی: ┤-- شعر سایر شاعران، 
برچسب ها: شعر هایی بسیار زیبا، غزل زیبا، غزل مدرن، غزل پست مدرن،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390
شهرستان ماکو

حدود هشت سال است مردم شریف شهرستان ماکو منتظر تبدیل شهرستان ماکو به یک منطقه آزاد تجاری صنعتی هستند

نماینده شهرستان ماکو آقای سلیمان جعفر زاده در دو دوره نمایندگی در شهرستان ماکو بار ها کارناوال هایی را در سطح شهر راه انداخت و در میان مردم چو انداخت گه شهرستان ماکو به یک منطقه آزاد تجاری تبدیل خواهد شد که البته این کارناوال ها چیزی به غیر از گرانی مسکن و ملک را در بر نداشت و بسیاری از مردم از این موضوع دلگیرند که چرا قیمت ملک و مسکن در شهرستان ماکو تا به این حد گران است

ولی با پیروزی آقای محمد علیپور (رحمتی) در انتخابات و قول هایی که وی در هنگام کاندیدا توری خود به مردم داده بود
امید این که هرچه زود ساختمان منطقه آزاد تجاری در شهرستان ماکو آغاز فعالیت نماید در بین اذهان عمومی قوت گرفته

هرچند گفتنی است نماینده سابق نیز تلاش های بسیاری در این زمینه انجام داد و آقای رحمتی نیز در صحبت های انتخاباتی خود بار ها به این مساله اشاره نمود که سعی نخواهد کرد تمام این زحمات را به نام خود به ثبت برساند
و تمام تلاش او رسیدن مردم به تمام منافع این امتیاز خواهد بود که امید میرود وی اکنون که به عنوان نماینده آینده شهرستان ماکو انتخاب گردیده به این مهم عمل نماید

و مردم شهرستان ماکو را از تمام منافع این امتیاز بزگ بهره مند گرداند

گفتنی است با آغاز بهره برداری از این  امتیاز بزرگ فرصت های شغلی بسیاری در شهرستان ماکو ایجاد خواهد شد که جوانان بسیاری را مشغول به کار خواهد کرد  ، در ضمن ایجاد منطقه آزاد تجاری در شهرستان ماکو سود های بسیار کلان تری در بر خواهد داشت که مردم ماکو را به رفاه خواهد رساند



طبقه بندی:
برچسب ها: آخرین وضعیت منطقه آزاد تجاری شهرستان ماکو، شهرستان ماکو، منطقه آزاد تجاری شهرستان ماکو، اخبار ماکو،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390

محمد علی بهمنی

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم

کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم


تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟

همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم


تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی

و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم


تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم

به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم


زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟

چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟


نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند

که این من، این من آرام، در مردن به جز اینم 

 

 

مخمد علی بهمنی




طبقه بندی: ┤-- محمد علی بهمنی، 
برچسب ها: اشعار جدید محمد علی بهمنی، شعر های جدید محمد علی بهمنی، شعر مدرن، غزل مدرن،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390
محمد علی بهمنی  

    این شفق است یا فلق؟ مغرب و مشرقم بگو

من به کجا رسیده ام؟ جان دقایقم بگو

آیینه در جواب من باز سکوت می کند

باز مرا چه میشود؟ ای تو حقایقم بگو

جان همه شوق گشته ام طعنه ی ناشنیده را

در همه حال خوب من با تو موافقم بگو

پاک کن از حافظه ات شور غزل های مرا

شاعر مرده ام بخوان گور علایقم بگو

با من کور و کر ولی واژه به تفسیر مکش

منظره های عقل را با من سابقم بگو

من که هر آنچه داشتم، اول ره گذاشتم

حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو

یا به زوال می روم، یا به کمال می رسم

یکسره کن کار مرا بگو که عاشقم بگو


محمد علی بهمنی



طبقه بندی: ┤-- محمد علی بهمنی، 
برچسب ها: اشعار جدید محمد علی بهمنی، اشعار تازه محمد علی بهمنی، شعر محمد علی بهمنی، اشعار مدرن، غزل مدرن، غزل پست مدرن،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390
محمد علی بهمنی
بین من و تو فاصله هایی ست ندیده
در هرقدمش  زخم زبانی نشنیده
بنشین و بیندیش هنوز اول راه است
برگشت ندارند نفس های بریده
ناگاه تر از شعر صدا می زنیم تا
پروازکند این من در خویش تنیده
من مات که با این همه تعجلیل چه باید
پاسخ بدهم ؟ پیک به تاخیر رسیده
نه بال و پری با من ازآن روح پرنده
نه جاذبه ای با من از این جسم تکیده
با معجزه ی خواب هم این پیرزمانی ست
از این همه گل رایحه ای نیز نچیده
یک آن به خودت فکر کن و بهت خلایق
با هم قدمی با من پیرانه خمیده
شاید که بخندی به من و باورم اما
وقتی که غروبم من و وقتی تو سپیده
وقتی خبرت نیست یکی مثل توعاشق
یک عمر به پای من و شعرم چه کشیده
باید که به تلمیح ، نه ، باید به صراحت
فریاد کنم از سرتان هوش پریده




طبقه بندی: ┤-- محمد علی بهمنی، 
برچسب ها: اشعار جدید محمد علی بهمنی، شعر محمد علی بهمنی، محمد علی بهمنی، غزل مدرن، غزل پست مدرن،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390

محمد علی بهمنی

من شاعر معاصر قرنی ندیده ام


قرنی که در تخیل خود آفریده ام


 


قرن حواس های رباطی که واقفند


بر بوده های هوش و حواس پریده ام


 


شاید که ذهن نیمه ی گمگشته ی من است


تازه ترین رباط که امشب خریده ام


 


مبهوت مانده ام که چرا چند لحظه پیش


درلحن او صدای خودم را شنیده ام


 


حتی هنوز روی لبم داغ بسته است


طعمی که از کنایه ی تلخش چشیده ام


 


درک من و تو درک دو هم روزگار نیست


من نیز بارها به توهم تنیده ام


 


وقتی که رو به روی زنی ایستاده ام


وقتی به فهم دیگری از او رسیده ام


 


اما من رباط که حافظ نخوانده ام


برگی هم از طبیعت نیما نچیده ام


 


راهی که سالهاست در آن پرسه می زنی


هم بی زمان تر از تو به آنی دویده ام


 


هم یافتم تفاوت ما ریشه ای تر است


تو تن سپرده ای و من از تن بریده ام


 


دریافتم که عشق همان درک مولوی ست


از نی که خون هفت رگش را چکیده ام


 


دریافتم که شعر مسیحای دیگری ست


حیفا که مثل تو به صلیب اش کشیده ام




طبقه بندی: ┤-- محمد علی بهمنی، 
برچسب ها: چند شعر زیبا از محمد علی بهمنی، اشعار محمد علی بهمنی، اشعار جدید محمد علی بهمنی،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390

محمد علی بهمنی


عکس من است ـ این عکس ـ عکاس کم‌هنر نیست

 حتا منِ من از من، این‌گونه باخبر نیست

  عکاس در یقین‌اش یک چهره آفریده است

   ـ شکل منی که در من دیگر از او اثر نیست

 حسی سمج به تکرار، می‌گوید: این خود توست

    لب می‌گزم:نه،ـ وهم است وهم است وبیشترنیست

باور کنید از من شاعرتر است این عکس

اوهام پیرسالی در دفترش اگر نیست

من چشم و گوش خود را از یاد برده‌ام ـ او

 عکس من است یعنی: عکسی که کور و کر نیست

روشن‌ترین دلیل‌ام در قاب بودن اوست

من دربدرترینم، این قاب دربدر نیست

درگیر خویش کرده است ذهن مشوشم را

ـ این عکس ـ شرح‌اش اما آسان و مختصر نیست




طبقه بندی: ┤-- محمد علی بهمنی، 
برچسب ها: اشعار جدید محمد علی بهمنی، چند شعر تازه از محمد علی بهمنی، غزل مدرن، غزل پست مدرن، شعر امروز،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390
محمد علی بهمنی


غزل در نزد من هر چند جان شعر ایرانی ست

تغزل در چنین ایام اما راوی ما نیست

تغزل لهجه ی عشق است و با هر گویشی  زیباست

بدا ، در باورم ، اینک ، صدای عشق زیبا نیست

ندیدی ، یا نه ؟ بر تصویر ها دیدی ، مباد اما –

ببینی او که روزی هم خروش ات بود حالا نیست

ببینی رو برویت ایستاده با نگاهی گنگ

و در پشت نقابش هیچ ازآن ایام پیدا نیست

وَ تو شک کرده ای بر دیده ات در خویش می گویی –

زبانم لال ، آیا اوست ؟ آیا هست ؟ آیا نیست ؟

و شاید او هم از خود پرسش بی پاسخی دارد

برایش فرصت تحلیل این ناگفتنی ها نیست

مبادا ، یا نه – هر چه بادا باد ، فرقش چیست ؟

زمان شرمساری ، چشم ها وقتی که بینا نیست

غزل می ماند و وقت تغزل می رسد ، حیفا

نگاهی که برایش فرصت دیدار فردا نیست




طبقه بندی: ┤-- محمد علی بهمنی، 
برچسب ها: اشعار محمد علی بهمنی، محمد علی بهمنی، اشعاری جدید از محمد علی بهمنی، شعر مدرن، غزل مدرن، غزل پست مدرن،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390
محمد علی بهمنی


اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است                     دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من  نه این که مرا شعر تازه ای نیست     من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست                 درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غرل شبیه غزل های من شود                   چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم                     اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست                 آیا   هنوز   آمدنت   را بها کم است

                                                                                                    محمد علی بهمنی




طبقه بندی: ┤-- محمد علی بهمنی، 
برچسب ها: اشعار جدید محمد علی بهمنی، اشعار محمد علی بهمنی، محمد علی بهمنی، غزل امروز، غزل پست مدرن، مدرنیته،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390
محمد علی بهمنی

هوای حوا

دل من یه روز به دزیا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه ی کفش فرار و  ور کشید

آستین همت و بالا زد و رفت

یه دفه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودش و تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش می خواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

                                          محمد علی بهمنی




طبقه بندی: ┤-- محمد علی بهمنی، 
برچسب ها: محمد علی بهمنی، اشعار جدید محمد علی بهمنی، اشعر مدرن، غزل مدرن، غزل پست مدرن، شعر امروز،
نویسنده: حمیدرضا قهرمانزاده (عارف ماکویی)
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:91)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی